تصویر

شیوه های مناسب ارتباط مربیان بانوجوانان به منظورتربیت دینی
راهبرد اساسی در تربیت اخلاقی و دینی نوجوانان و جوانان
۱- رشد آگاهی اخلاقی نوجوانان و جوانان در جریان تجارب آنان با محیط طبیعی زندگی اجتماعی – فرهنگی خود آنان شکل می گیرد . بنابراین ، برای بهبود بخشیدن به امور اخلاقی ( نظیر عدالت و شجاعت و مروّت و صداقت و مسئولیت و مهربانی و اطاعت ) در آنان باید از راهنمایی و ارشاد و تشویق و ترغیب استفاده کرد و به شیوه های تنبیهی و اعمال قدرت نیازی نیست
2- آگاهی اخلاقی نوجوانان و جوانان بر اساس واکنش های عاطفی طبیعی آنها در جریان مشاهدات و برخورد با واقعه ها شکل می گیرد . برخی از این واکنش های عاطفی ، مثلاً احساس همدردی ، باعث تقویت احساس و رفتار نوع دوستانه و دلسوزی نسبت به دیگران می شود . عواطف دیگری چون شرم ، احساس تقصیر و ترس باعث تقویت رفتار اطاعت آمیز و پذیرش قوانین می شود . احساس تعلق کودکان و نوجوانان به والدین نیز باعث ایجاد پایه های عاطفی رشد احترام به مراجع قدرت می گردد .
3- تعامل نوجوانان با والدین و مربیان و سایر بزرگسالان موجب آشنا شدن نوجوانان با هنجارها و قوانین اجتماعی می شود و آگاهی و احترام به نظم اجتماعی ، اصول سازمانی و قدرت قانونی را ایجاد می کند . والدین و بزرگسالانی که رابطه ی سنجیده و همراه با ابهت با نوجوانان دارند و بده بستان کلامی میان آنان جریان دارد و دست به تنبیه نوجوانان دراز نمی کنند ، ثمر بخشیدن تأثیر را در رشد قضاوت و رفتار اخلاقی آنان به جای می گذارند .
4- روابط با همسالان باعث آشنایی نوجوانان با هنجارهای تعامل مستقیم و با هنجارهای مشارکت و همکاری و انصاف می گردد . در جریان ارتباط با همسالان است که نوجوانان با هنجارهای رفتار دو جانبه ، برابری و رعایت دیگران آشنا می شوند و این امر باعث تقویت احساس فداکاری در آنان می گردد .
5- گستردگی و تنوع بیش از حد و تجارب اجتماعی می تواند باعث تفاوت های اساسی در استدلال اخلاقی گروه های مختلف نوجوانان بشود ؛ مثلاً همان طور که تفاوت تجارب و نقشهای پسران و دختران باعث تفاوت در رفتارهای اخلاقی آنان می شود ، نوجوانان هر یک از این دو جنس نیز اگر با تجارب گسترده ی متنوعی سر و کار داشته باشند قضاوت ها و رفتارهای اخلاقی متفاوتی نیز پیدا خواهند کرد .
6- رشد اخلاقی در مدرسه تابع همه ی فرایند های اجتماعی و شناختی است که در سایر شرایط ملاحظه می شود ، یعنی از طریق مشارکت در روابط انسانی است که نوجوانان ، اخلاق را می آموزند . علاوه بر این ، کیفیت تعامل اجتماعی با دیگران و پیام های اخلاقی که در این ارتباط ها به نوجوانان و جوانان داده می شود بسیار قوی تر از آموزش های مستقیم اخلاقی است که در کلاس درس ارائه می شود اگر خواهان آن هستیم که نوجوانان به اخلاق حسنه ی انسانی و به صفات محبت و همدردی و انصاف و عدالت و شجاعت و آزادگی و با روحیه ی تعاون و انسان دوستی آراسته باشند ، راهی جز این نیست که آنان چنین اخلاقی را در جریان تجارب طبیعی زندگی خود و در ارتباط با والدین و بزرگسالان و همسالان آراسته به این صفات بیاموزند
نمونه اي از روشهاي تربيتي قرآن
قرآن كريم كتاب انسان سازي است. اين بحر بيكران علم و معرفت و كتاب جاويد حضرت حق تعالي، سرشار از روشهاي متعدد تربيتي براي كمال انسان است.
در نوشته حاضر، سعی شده است به نمونه هايي از روشهاي تربيتي قرآن كريم، اشاره شود.اينك مطلب را باهم ازنظر مي گذرانيم.
مفهوم تربيت
تربيت به معناي پرورش انسانها در راستاي ايجاد و تصحيح رفتارهاي اجتماعي است. از اين رو، هرچند كه از برخي جهات ارتباط تنگاتنگي با حوزه اخلاقي نيز پيدا مي كند كه ايجاد فضايل و منش هاي پسنديده عقلاني و عقلايي و شرعي در خود شخص است ولي توجه به ديگري و اجتماع و رفتارهاي اجتماعي در آن اصالت مي يابد. از اين روست كه تربيت را به معناي پرورش ديگري و فعليت بخشيدن استعدادها و قواي دروني دانسته اند. مربي مي كوشد تا با توجه به استعدادها و قواي موجود در شخص از راه به كارگيري روش هاي خاص آن را به فعليت برساند.
خداوند در آيات بسياري خود را به عنوان رب العالمين معرفي مي كند كه به معناي پرورش دهنده است. خداوند افزون بر آفريدگاري به نقش پروردگاري نيز توجه مي دهد؛ زيرا پروردگاري به معناي تربيت و پرورش هر آفريده اي به گونه اي است تا به كمال شايسته و لايق خويش دست يابد. اين روش ها شامل مجموعه اي از كنش ها و واكنش هاي تكويني و يا آموزه هاي دستوري است. روش هايي كه مي توان آن را از حوزه فتنه ها و بلاها و ابتلائات تا حوزه هاي امتحان و آزمايش و مانند آن ردگيري و شناسايي كرد.
كمال طلبي انسان
انسان ها به طور طبيعي مي كوشند تا خود را از نقص برهانند و به كمال برسانند. حتي نوجواناني كه به نظر رفتارهاي شكننده و خطرسازي را در پيش مي گيرند در راستاي دست يابي به كمال گام برمي دارند هرچند كه ممكن است كه در شناخت مصداقي امر كمالي و يا غيركمالي اشتباه كرده و به خطا روند. انسان در حوزه اخلاقي مي كوشد منش هاي خويش را به گونه اي درآورد كه از نقص به دور و فضيلت هاي انساني را در خود نهادينه .......
مراجعه شودبه ادامه مطلب
2ـ استفاده از روشهای فعال
در این روش مشارکت کودکان مد نظر است و مزیت آن تأثیر عمقی آن است ، فعالیت گروهی بچه ها ، واگذاری مسئولیت به ایشان ، وضع قوانین توسط آنها و نظارت و قضاوتشان در مورد افراد خاطی از موارد مهم و موثر است.
3ـ روش تربیت تلقینی
تلقین مثبت به خود و دیگران از روشهای مورد استفاده در تربیت اسلامی است ، حضرت امام خمینی (ره ) در این مورد می فرمایند : « یکی از چیزهایی که برای انسان مفید است تلقین است ... یک مطلبی که باید در نفس انسان تاثیر بکند با تلقینات و تکرارها بیشتر در نفس انسان نقش پیدا می کند به همین جهت اگر استفاده از روش تلقین در تعلم و تربیت به صورت منفی و تحمیل نباشد بلکه به شیوه مثبت ، آگاهانه و آزادانه انجام پذیرد بسیار مطلوب و موثر خواهد بود.
شیوه آموزش برخی مفاهیم دینی:
مفهوم دین : در سالهای اول دبستان از پرداختن به معنا و مفهوم واژه دین باید اجتناب کرد زیرا کودکان در این دوره علاقه ای به طرح این مباحث ندارند و فقط باید به تعریف ساده ای بسنده کرد .
مفهوم دعا : در مورد دعا باید چند نکته را در نظر داشت : دعاها باید متناسب با سن و حوزه درک کودک باشد تا لذت بیشتری ببرد . همچون دعاهای کوتاه و دسته جمعی مثل سرود و مناجات که در روح کودکان موثر است . دیگر اینکه دعاها هر چند وقت یکبار عوض شوند تا تازگی و تأثیر داشته باشند.
در ضمن باید عوامل عدم استجابت دعا را برای کودکان بیان کرد تا شبهه ایجاد نشود که چرا دعایشان مستجاب نمی شود .www.zibaweb.com
مفهوم نماز : زمینه نماز در روح پاک کودکان و فطرت سلیم آنها موجود است و باید آن را باور کنیم . از سنین نخست دبستان باید کودکان را به تدریج با نماز آشنا کرد و آنها را به گزاردن نماز تشویق و ترغیب نمود . قبل از تعلیم باید مفهوم خدا و دعا برای کودک تبیین شده باشد و علت نماز خواندن را نیز بداند . برای این کار می توان از آموزشهای ساده استفاده کرد البته پرداختن به آموزش برخی دیگر از مفاهیم دینی شیوه های خاص خود را دارند که باید از نظم خاصی برخوردار باشند .آموزش اصول دین و دلایل ساده ای برای آنها،پرداختن به خداشناسی،معاد ،وقوع و ضرورت آن ،نبوت و نیاز انسان به آن از مسائل مهم علاقه مند کردن کودک به خدا و پیامبران و امامان است.
نتیجه:
هر چه والدین ، معلم یا مربی که تربیت یا قسمتی از تربیت کودک را بر عهده دارند با ویژگیهای کودکان ، نکات روانشناسی و تربیتی آنان آشناتر باشند در امر آموزش موفق تراند .
شیوه های آموزش باید اصولی و علمی کاربردی باشند . در آموزش مفاهیم دینی باید عوامل تأثیر گذار را شناخت و آنها را در راستای بهتر شدن امر آموزش جهت داد و از سخنان معصومین ـ علیهم السلام ـ بهره جست ؛ چرا که اگر دیر شود قلب او مشغول به چیزهای دیگر شده و سخت می گردد و دیگر تربیت او امکان پذیر نبوده یا بسیار مشکل و کم اثر خواهد شد . الگوهای رفتاری کودک باید در درجه اول خودشان مسائل اخلاقی و دینی را رعایت کنند چرا که کودکان الگو پذیران خوبی هستند و معمولا از پدر و مادر خود الگو می گیرند .
در آموزش بیشتر باید از روشهای غیر مستقیم استفاده کرد تا موجب مقاومت روحی در کودک نشود و همچنین روشهای فعال بسیار موثر هستند .
ضرورت داشتن روش
روش شناسي و بررسي شيوه هاي تربيتي در نظام تربيتي اسلامي،جايگاه ويژه اي دارد.درواقع،درخت پرثمرتربيت، آنگاه به بارمي نشيند که نظريه هاي تربيتي درقالب شيوه هاي صحيح و درست اجرا شود.براي موفقيت درهرکاري، آگاهي به اسباب و وسايلي که بتواند به گونه اي سريع و آسان، ما را دررسيدن به هدف ياري کند،لازم است. اتخاذ روش هايي که بتواند ما را به آساني درپيمودن جاده موفقيت يار و مددکار باشد،ازشرايط توفيق درانجام هرکاري است. درقرآن کريم آمده است:
«... وليس البربأن تأتوا البيوت من ظهورها و لکن البرّ و أتوا البيوت من أبويها و اتّقوا الله لعلّکم تفلحون»؛ (بقره، 189) نيکوکاري بدان نيست که از پشت ديوار به خانه درآييد (چه اين کارناشايسته است) نيکي آن است که پارسا باشيد و درهر کاري ازراه آن وارد شويد.
درتفسيرآيه فوق فرموده اند که «وأتوا البيوت من أبوابها» يعني بايد هرکاري را از راه خودش انجام داد. (موسوي همداني، ج 3،ص 80)
حضرت علي (ع) درباره ضرورت داشتن روش در کارها مي فرمايد:«ما خاصگان و ياران و گنجوران نبوت و درهاي رسالت هستيم و درخانه ها جزاز درهاي آن نتوان وارد شد».
دراهميت داشتن روش،امام صادق (ع) فرمود:«العامل علي غيربصيره کالسائرعلي غير طريق فلا تزيده سرعه السير الا بعدا» (تحف العقول،ص 379) عمل کننده ي بي بصيرت مانند ره نوردي است که به بيراهه مي رود.سرعت حرکت او را به هدف نمي رساند جز آنکه دورش سازد.
حضرت علي (ع) به مردم سفارش مي کند که:«اي مردم آن کس که راه آشکار را بپيماد به آب درآيد و آن کس که راه بيراهه را در پيش گيرد، در بيابان بي نشان مي افتد». بنابراين هررشته اي ازعلوم شيوه و روش خاص خود را دارد که اگردرست به کارگرفته شود،نتايج مطلوبي به همراه خواهد داشت.تعليم و تربيت نيزچنين است و مربيان و والدين مي تواند با شناسايي بهترين شيوه ها و روش ها،در رسيدن به اهداف از آنها بهره ببرند.
ادخلوا الابيات من ابوابها
واطلبوا الاغراض في اسبابها
1.روش تشويق
یکي ازروش هاي بسيارمؤثر در نهادينه کردن آموزه هاي ديني درنوجوانان استفاده از روش تشويق مي باشد. تشويق يک شيوه مناسب درايجاد انگيزش به سوي کارهاي مثبت مي باشد. تشويق در روح کودک و نوجوان ايجاد انگيزش مي کند و آنان را به انجام اعمال نيک تحريض و ترغيب مي کند. اميرمؤمنان علي (ع) درباره ي نقش پاداش و کيفرالهي در تربيت آدمي مي فرمايد:خداي سبحان پاداش را بر طاعت و کيفررا برمعصيت خود قرار داده است تا بندگانش را از عذاب خويش باز دارد و به سوي بهشت روانه سازد.
مقصود از تشويق و تنبيه چيست؟
«مقصود از تشويق پاسخ مثبت در برابر رفتار مطلوب نوجوان(متربی) ابراز مهرورزي به او،واگذاري مسئوليت مناسب به او،وعده پاداش و ... جلوه گر مي شود. نقطه مقابل تشويق تنبيه است که مقصود ازآن پاسخ منفي دربرابر رفتار نامطلوب متربي است و براي آن مصاديقي است، از جمله نگاه سرد،روي برگرداندن،بي اعتنايي،تغيير چهره، محروم ساختن،جريمه و تنبيه بدني.با اين بيان روشن مي شود که تشويق،پاداش دادن به فردي است که تن به کوشش داده و سعي خود را کرده است و تنبيه مجازات نمودن [از راه هاي] مختلف است».(بهشتي، 1379، ج 2، ص 241)
«ابن سينا فيلسوف و انديشمند بزرگ اسلام تشويق را به منزله ضمانت اجراي تعليم و تربيت مورد توصيه قرار مي دهد و مصاديق تشويق و تنبيه را متنوع و متعدد مي داند و معتقد است واکنش مربي دربرابر رفتارناپسند متربي بايد متناسب و تدريجي باشد. ابتدا روگرداني،سپس ترش رويي، پس از آن ترساندن و آنگاه توبيخ است و مربي در شرايط خاص مي تواند به تنبيه بدني روي آورد». (دفتر همکاري حوزه و دانشگاه،1377، ج 1،ص 287)
براي ترغيب کودکان ونوجوانان به امورديني، بهتراست اصلي ترين روش، تشويق باشد؛زيرا تعليم وتربيت اسلامي بر سهولت،محبت و ملاطفت تأکيد دارد.وانگهي از طريق تشويق مي توان انگيزه و ميل فطري او را به مهر و محبت و قدرداني تأمين و اعتماد او را جلب کرد. البته در صورتي که تشويق مؤثر واقع نشود و خطا و تخلفي از سوي متربي صورت گيرد به منظورآگاهي دادن به او و جلوگيري ازاعمال کاري در انجام [امورديني] مي توان ابتدا به انذار و سپس به تنبيه روي آورد و منظورازتنبيه دراينجا تنبيه بدني نيست؛بلکه در درجه اول استفاده از روش هايي است که کودک را از انجام کارهاي نامطلوب (مثل نماز نخواندن) ناخشنود کند. بي توجهي،قهر،(کوتاه مدت) سرزنش،محروم سازي و امثال آن ازشيوه هاي تنبيهي هستند که جنبه انساني داشته و براي تنبيه،بهتراست ازآنها استفاده شود،نه تنبيه بدني. (احمدي، 1380، ص 143)
چگونه تشويق باعث تعميق ارزش هاي ديني مي شود؟
يکي ازسرمايه هاي فطري و ذخايرطبيعي که درباطن هر انسان به مقتضاي حکيمانه الهي مستقرشده است انگيزه ي حب ذات است. هرانساني قبل ازهرچيز و هرکس،به خود علاقه دارد و بالفطره عاشق و شيفته ي خويشتن است و هيچ چيزدرنظرآدمي به قدرخودش عزيز محبوب نيست.از سوي ديگرخداوند عشق به کمال مطلق و انزجاراز نقص را در وجود انسان قرارداده است،به گونه اي که هر انساني به صورت فطري متمايل به کامل ترشدن و پيشرفت است. تشويق ، باعث مي شود کودک يا نوجوان از کار خودش احساس لذت کند و در او احساس رضايت به وجود آيد. نتيجه اين امر، مضاف شدن تکرار عمل است. تشويق، موجب پيدايش نشاط و رفع کسالت در فرد مي گرد و وقتي اين حالت ايجاد شد، اشتياقش برانگيخته شده و زمينه ي رشد و کمال بيشتري براي او فراهم مي گردد.
شرايط تشويق
براي اينکه امرتشويق، زيان و خطري را براي کودک به دنبال نداشته باشد،رعايت نکات ذيل حائز اهميت است.
1. بايد عمل يا اخلاق نيک کودک ونوجوان را تحسين کرد، نه خود او را. در ضمن او را بايد متوجه کنيم که آنچه ارزشمند است عمل و صفت اوست.
2. تشويق بايد به جا و به موقع و متناسب با نوع رفتار کودک و نوجوان باشد و روحيه شخص درانتخاب شکل آن،يعني زباني،رفتاري،مالي،معنوي و جز اينها ملاحظه گردد.
«غزالي تفاوت هاي قابل توجه درانواع تشويق و ترغيب را اينگونه بيان مي کند:اگر کودک را گويند:به دبيرستان شو تا به درجه رياست رسي،وي خود لذت رياست نداند که چه باشد؛ لکن بايد گفت: به دبيرستان شو تا شبانگاه،چوگان و گوي به تو دهم،تا بازي کني،تا کودک به حرص آن به دبيرستان شود و چون بزرگ تر شود،وي را ترغيب کند به جامه ي نيکو و زينت،تا دست ازبازي بدارد.چون بزرگ تر شود وي را به خواجگي و رياست وعده دهد و گويد:جامه ي ديبا،کار زنان باشد و چون بزرگ تر شود آنگاه گويد:خواجگي و رياست دنيا اصلي ندارد که همه به مرگ تباه شود؛آنگاه وي را به پادشاهي جاويد وعده دهد».(عطاران، 1379، ج 3، ص 59)
3. تشويق بايد به گونه اي باشدکه باعث ترغيب ديگران بشود، نه دلسردي آنان.
4. تشويق بايد به اندازه و معقول باشد و به هيچ وجه از حد تجاوزنکند،زيرا دراين صورت موجب غرور و تباهي شخص مي شود و نيزنبايد کمترازاندازه باشد،زيرا نتيجه مطلوب خود را ازدست مي دهد.
5. تشويق وسيله اي براي ايجاد انگيزه است؛بنابراين نبايد به صورت هدف درآيد و تمام ذهن و فکر کودک را به خود مشغول سازد.زيرا دراين صورت،نقش بازدارنده پيدا مي کند.
6 .موقعي که کودک یانوجوان را تشويق مي کنيد بايد علت آن را برايش بگوييد و اين عمل بايد به گونه اي صورت گيرد که کودک خود را مستحق آن ببيند و آن را دردرون تأييد کند.
7. تشويق درحضورجمع،اثربيشتري دارد.
2. روش الگويي
الگو درقرآن و سيره معصومين عليهم السلام
مسئوليت الگوها
3.روش محبت
از محبت دُردها صافي شود
از محبت دردها شافي شود
ازمحبت مرده زنده مي کنند
ازمحبت شاه بنده مي کنند
دردين اسلام،محبت به عنوان اساس و رکن درجذب و هدايت انسان ها به شمار مي رود.اديان الهي برپايه محبت به دل ها رسوخ کرده و راسخ مانده اند يکي ازمهمترين و مؤثرترين روش هاي پيامبراکرم (ص) استفاده ازاين روش بوده است. زيرا با اين روش جاذبه درافراد ايجاد مي کردند و هم انگيزه ي آنها را افزايش مي داد.و اگرپيامبراکرم (ص) اين روش را پي نمي گرفت،آن همه اعراب باديه نشين به دورش جمع نمي شدند تا ازباديه نشيني و بربريت به تربيت و فرهنگ ديني پناه آورند.حضرت علي (ع) درباره اهميت و تأثيراين روش مي فرمايد:«دوستي ورزيدن نيمي ازخرد است». (نهج البلاغه،حکمت 142) و درجاي ديگرمي فرمايد «دوستي ورزيدن پيوند با مردم را فراهم مي آورد». (نهج البلاغه، حکمت 211) درواقع نيروي محبت ازنظرتربيتي،نيرويي عظيم و کارسازاست و بهترين تربيت آن است که بدين روش تحقق يابد،زيرا محبت با فطرت و سرشت آدمي سازگاري زيادي دارد و پذيرش آنها از ناحيه درون و بدون هيچگونه تحميلي است.ضرورت و اهميت به کارگيري روش محبت از اين روست که محبت اطاعت آوراست و سبب همساني و همراهي فرزند با والدين و مربي مي شود.ازعلي (ع) نقل شده است که از رسول خدا (ص) درباره ي روش و سنت آن حضرت پرسيدم،فرمود:«والحب اساسي»؛محبت بنياد واساس (روش و سنت) من است.(الشفا بتعريف حقوق المصطفي، ج 1،ص 187)
چگونه محبت باعث دروني شدن يک رفتار مي شود؟
ميان محبت و اطاعت رابطه اي بسيارقوي وجود دارد. با ظهورمحبت همرنگي و اطاعت پيدا مي شود.محبت هرکسي که دردل آدمي بنشيند مطيع و پيرو او مي شود ......
مراجعه شودبه ادامه مطلب...
گذشت زمان، این ودیعه الهی را به دست علما، والدین و مربّیان سپرد تا بتوانند ضمن استفاده از فطرت پاک و خداجوی انسانها، با بهره گیری از تعالیم و آموزه های انبیای الهی، آدمیان را در ادامه حرکت، به کمال نزدیک کنند. در این میان، انجام این رسالتِ خطیر، مستلزم شناخت ویژگیها و خصوصیات این آفریده خداوند، یعنی انسان است که در هر مرحله ای از زندگی، دارای نوعی تفکر، احساس و رفتار است. در توصیه های امیر بیان و ناخدای کشتی انسان سازی، علی علیه السلام به کمیل آمده است: «یا کمیل ما مِنْ حَرَکَةٍ إلاَّ وَأَنْتَ مُحْتَاجٌ إلَی مَعْرِفَةٍ؛ ای کمیل! حرکتی [و کاری] نیست مگر اینکه تو [در انجام آن] نیاز به شناخت داری.»
آری، شناخت، اوّلین و مؤثرترین ابزار حرکت است. آن هم حرکتی که در جهت سوق دادن افراد به سوی فلاح و سعادت باشد.
در هر حال، پرداختن به مقوله تربیت، آن هم در شرایط فعلی که خطر تهاجم فرهنگی دشمن، جوانان و نوجوانان ما را تهدید می کند، بدون شناخت و آگاهی از ابعاد گوناگون شخصیتی این گروه سِنّی، میسّر نخواهد بود.
قبل از ورود به بحث، توجه به نکاتی در مورد مقالات و چگونگی استفاده و بهره برداری از آنها ضروری است:
1. مطالب و محتوای تهیه شده، جهت استفاده مربّیان و مبلّغان عرصه تربیت می باشد و با توجه به اهمیت دوران نوجوانی، این گروه در طرح مطالب، محوریت دارد؛
2. سعی شده است که مطالب اقناعی باشد، و از توضیحات گسترده و یا تلخیص زیاد مطالب جلوگیری شود؛
3. همان طور که اساتید و مربّیان گران قدر می دانند، گستره آموزه های دینی به حدّی است که می توان در ذیل هر کدام از موارد مطرح شده، مطالب زیادی را بیان کرد، به طوری که بعضی از عناوین قابلیت گستردگی حجمی در حدّ یک کتاب را نیز دارند؛ لکن هدف در مجموعه مقالات، ارائه یک سری راهبردها برای رسیدن به روشهای ارتباطی مطلوب با نوجوانان است؛ از اینرو، بیان مصادیق، تقویت و پرورش مطالب را برعهده مربّیان گذاشته ام؛
4. با اندکی دقّت معلوم می شود که بعضی روشها جنبه عملکردی و بعضی جنبه گویشی و گفتاری دارند.
چشم انتظار انتقادات و پیشنهادات اساتید، مربّیان و مبلّغان عزیز هستم تا ما را در رفع کاستیها و گسترش فرهنگ تربیت یاری رسانند.
دوره نوجوانی را می توان حساس ترین و در عین حال بهترین مرحله زندگی انسان برای تربیت پذیری نامید. گرایش نوجوانان به امور دینی و مذهبی بسیار زیاد است و در این دوران باید سنگ بنای تربیت را گذاشت.
مردی از یاران امام صادق علیه السلام به نام «ابی جعفر احول» مدتی در بصره به تبلیغ مشغول بود. روزی خدمت امام رسید. امام علیه السلام از وی پرسیدند: «مردم بصره را در پذیرش روش و سیره اهل بیت چگونه دیدی؟» گفت: «تعداد اندکی از آنان تعالیم اهل بیت را پذیرفتند.» امام فرمودند: «عَلَیْکَ بالأحداث فإنَّهُمْ أَسْرَعَ إلَی کُلِّ خَیرٍ؛ برتو باد که به تازه جوانان توجه کنی؛ زیرا آنها سریع تر به هر کار خیری روی می آورند.»
علاقه حضور در محافل مذهبی، درک بهتر و آسان تر تعالیم و مفاهیم دینی و میل به انجام فرامین الهی، از جمله تمایلات نوجوانان است که با آموزش و راهنمایی می توان آنها را شکوفا ساخت.
امّا در رابطه با اینکه چگونه می توان گرایش جوانان و نوجوانان را به دین تقویت کرد، راههای مختلفی وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
اوّلین، مهم ترین و تأثیرگذارترین راه برای تقویت نوجوان نسبت به دین و ارزشهای دینی، احترام گذاشتن به او و پیوند عاطفی و محبت آمیز با وی است. خوشرویی، نرم خویی و استفاده از بیانی محبت آمیز، می تواند قدمی مؤثر در ایجاد گرایش نوجوان به دین باشد.
یکی از مربّیان و معلّمان موفق، راز تأثیرگذاری بیان و کلام خود را استفاده از همین اصل می داند و در ضمن نقل خاطره ای درباره یکی از دانش آموزان می گوید: «مادرش به مدرسه راهنمایی که من معلم پرورشی آنجا بودم آمده بود و با مدیر رفتارهای او را بررسی می کرد. خودش که آمد، بحث بالا گرفت و مادر سیلی ای به گوش فرزند زد. آقای مدیر هم به حمایت از مادر، حرفهایی بار او کرد. ساعتی نگذشت که کتابهایش را برداشت و بدون اینکه کسی بفهمد از مدرسه خارج شد و تا دو هفته به مدرسه نیامد. نه درس خوان بود و نه به نماز و آداب دینی اهمیت می داد. تا اینکه یک روز از طریق یکی از دانش آموزان فهمیدم که از خانه رفته و از صبح تا شب در بیابانی نزدیک شهر به بازی مشغول بوده است. نشانی را گرفتم و به آنجا رفتم. به محض اینکه مرا دید، فرار کرد. من که قصد کرده بودم او را به طرف خود جذب کنم، به دنبالش دویدم. بالاخره خسته شد و ایستاد. جلو رفتم و گفتم: «نیامده ام که تو را به مدرسه برگردانم؛ آمده ام با تو دوست باشم و درددل کنم. می خواهم بدانم چه مشکلی داری.»
هنوز باور نکرده بود که دلسوز او هستم؛ برای همین، با لحنی گلایه آمیز از مدیر و مادر و مدرسه، در حالی که گریه می کرد، با من درد دل نمود. آن قدر خاطرات بدی از رفتار پدر، مادر، مربی و مدیر خود گفت و گریه کرد که من هم به گریه افتادم. چند دقیقه ای گذشت، با همان حالت به من گفت: «آقا! من نماز را دوست دارم؛ ولی نمی توانم بخوانم. خدا مرا دوست ندارد. می خواهم با خدا باشم؛ امّا کسی نیست که مرا راهنمایی کند.» بعد در حالی که دست دور گردن من انداخته بود، گفت: «شما کمکم می کنی؟»
خُلق نیکو و استفاده از ابزار محبت و رأفت، در منش بزرگ مربّی آفرینش، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وجود داشت و خداوند در قرآن کریم آن را به تصویر کشیده است. آنجایی که فرمود: «وَلَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ»؛ «و اگر تندخو و سنگدل بودی، قطعا از پیرامون تو پراکنده می شدند.»
نوجوانان به دلیل داشتن روحیه استقلال طلبی و شور اجتماعی ویژه، زبان تعامل و گفتگو را بیشتر دوست دارند؛ از اینرو پیوسته بیان نصیحت گونه و تحمیلی داشتن موجبات کاهش تأثیرپذیری کلام پرداختن به مقوله تربیت، آن هم در شرایط فعلی که خطر تهاجم فرهنگی دشمن، جوانان و نوجوانان ما را تهدید می کند، بدون شناخت و آگاهی از ابعاد گوناگون شخصیتی این گروه سِنّی، میسّر نخواهد بود
مربّی و تضعیفِ میل درونی نوجوان به دین و دینداری را فراهم می آورد. هر چند موعظه و نصیحت، از روشهای مهمّ تربیتی در سیره انبیا، امامان و بزرگان است، امّا توجه به روحیّات نوجوانان، مربّی را به این مطلب توجه می دهد که نوع بیان خود را به سمت تعامل و گفتگو پیش ببرد.
پرورش حسّ نیاز به مقتضیات رشد و تعالی در متربّی، نشانه هنرمندی مربّی است. از نظر سقراط، هدف تربیت عبارت است از: «ایجاد عشق به حقیقت در متربّی و نه ارائه حقیقت.»
آب کم جو، تشنگی آور بدستتا بجوشد آبت از بالا و پست
انسانها [و به ویژه نوجوانان[ معمولاً مجذوب کسی یا چیزی می شوند که گره از کارشان بگشاید و بهره ای به آنها برساند. در رابطه های اجتماعی افراد، این مسئله به وضوح دیده می شود.
از جمله راههای پرورش احساس نیاز به دین در نوجوان این است که به او تفهیم شود بسیاری از مشکلات، مسائل و نیازمندیهای وی از طریق دین مرتفع می شود. او باید این معنا را درک کند که دستیابی به زندگی پربار و سعادتمند در دنیا و آسودگی در سرای دیگر، در گرو عمل به دستورات دین می باشد.
همچنین از جمله راههای مؤثر در به وجودآمدن حسّ نیازمندی متربّی به دین و دینداری، استفاده از مفاهیمی است که علاقه خداوند به بندگان و یا دعای امامان در حق شیعیان در آنها بیان شده است. نوجوان با شنیدن این مطالب، خود را مرتبط به دین می داند و سعی می کند در جهت تقویت این ارتباط گام بردارد.
نوجوانان با دقّت و حساسیت خاصی که دارند، رفتار و کردار خود را بر مبنای گفته ها و اعمال مربّی پایه گذاری می کنند.
نوجوان، مربّی را الگوی رفتاری خویش می داند؛ از اینرو، رعایت آداب دینی از سوی مربّی می تواند نقش مؤثری در تقویت گرایش به دینداری در این گروه سنّی ایفا کند. معلّمی می گفت: «بر خود فرض کرده بودم هر نکته تربیتی و دینی را که می خواهم به شاگردانِ نوجوانم متذکّر شوم و یاد بدهم، تا یک هفته تمرین کنم و خود بدان عامِل باشم و سپس به عنوان موضوعی مطرح کنم.» سپس اضافه کرد: «نوجوانانِ آن روز کلاس من که سه سال با من بودند، فردا شهدای جوان جامعه شدند.»
بیان نکات دینی به نوجوانان باید بر مبنای تشویق آنها و در واقع شکوفا کردن گرایشهای درونی آنان باشد. زمانی که نوجوان یک عمل خوب؛ مثل: کمک به دیگران، نماز اوّل وقت یا نظم در کلاس را انجام می دهد، باید رفتار او را ارج نهیم و بیان کنیم که این عمل در تمامی ذهن او به صورت یک حرکت دینی که از سوی یک عامِل دینی انجام گرفته، ماندگار شده و نگاهی روشن و مثبت از دین را در وجود او به وجود آورده است.
«در حال مشاوره با نوجوانی بودم. از من سؤالی کرده بود و قرار بود جوابی بدهم. حدود نیم ساعت جواب را پرورش دادم تا خوب تفهیم شود. به نظرم می رسید که نکته مهمی است و باید طوری بگویم که او نیز متوجّه اهمیّت آن شود. بعد از پایان مکالمه، دوستم گفت: حتما آن نوجوان از هر چه سؤال و جواب دینی بوده بیزار شده است و دیگر تماس نمی گیرد، از بس که حرف زدی و جواب دادن را طولانی کردی.»
من که با این جمله او به فکر فرو رفته بودم پس از مدتی پی بردم که می توانستم با یک یا چند جمله مطلب را بیان کنم.» در هر حال، استفاده از جملات کوتاه و کامل می تواند گرایش نوجوانان را به کلام مربّی افزایش داده و زمینه را برای فراهم شدن فرصتهای دیگر، به وجود آورد.
دو چیز تیره عقل است دم فرو بستنبه وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی
شرایط روحی، جسمی و اجتماعی نوجوان اقتضاء می کند که همه مطالب دینی و حتی غیردینی را دفعتا نپذیرد و گاهی در مقابل تذکّرات و راهنماییهای دیگران عکس العمل منفی و مخالف نشان دهد؛ از اینرو استفاده از روش انتقال تدریجی در بیان مطالب می تواند اثربخش باشد. «اگر دانش آموز برای رسیدن به حقیقتی 3 روز وقت صرف کند تا آن را کشف نماید، بهتر از آن است که همان حقیقت را در یک ربع ساعت برای او توضیح دهیم.»
البته استفاده از روش انتقال تدریجی در تربیت نوجوانان و به ویژه میل دادن و تقویت آنها نسبت به مسائل دینی، مستلزم سعه صدر فراوان است.
دانش آموزی، مکتب و کلاس درس را ترک کرده بود. پس از مدّتی، معلّم جدیدی به مکتب آمد و وقتی تشخیص داد این دانش آموز در فراگیری احکام دین و علم و دانش استعداد دارد، او را به تدریج به مکتب برگرداند. وی اکنون یکی از مسئولین موفّق این مرز و بوم است. مراحلی که این معلم دلسوز انجام داده است را در قالب گامهای اجرایی می آوریم:
1. رفتن به محل کار دانش آموز و ابراز دوستی و محبّت نسبت به وی؛
2. بیان غیرمستقیم مطلب و اجتناب از مطرح کردن مباحث دینی؛
3. دعوت از او برای حضور در محل کار معلّم و تناول غذا یا...؛
4. تأکید معلم بر ایجاد رابطه دوستی متقابل؛
5. حضور دانش آموز در مدرسه و اتاق معلّم و خوردن چای و میوه؛
6. ایجاد فضای دوستی و باز کردن باب درد دل از طرف معلم و در مقابل، صحبتهای دانش آموز در مورد خود، خانواده، شرایط اقتصادی اش و...؛
7. دعوت معلم برای حضور بیش تر وی در مدرسه و نشستن او در کلاس و فقط گوش دادن (برای سرگرمی)؛
8. حضور دانش آموز و به تبع آن علاقمند شدن وی به نحوه قرائت همگانی قرآن و همراه شدن او با جمع دانش آموزان؛
9. واگذاری سمت نمایندگی کلاس به وی و آغاز قبول مسئولیت؛
10. پیشرفت و تلاش روزافزون و از بین بردن کمبودها به کمک معلّم؛
11. پیشنهاد برگزاری نماز جماعت در مدرسه از طرف دانش آموز و یادآوری آن به دیگر افراد.
همانطور که در ابتدای بحث اشاره شد امام علی علیه السلام انجام هر کاری را نیازمند شناخت نسبت به آن می داند. مربّی می تواند گامهای تربیتی خود را طوری بردارد که در یک مسیر منطقی، نوجوان با استفاده از قدرت مقایسه، دین داریش را تقویت نماید.
در خاطرات خانم «سهیلا مسعودفر (آرین)» آمده است که: «آنچه موجب گرویدن من به اسلام شد و من تعالیم اسلام را پذیرفتم، فهم درست و درک من نسبت به یکی از آیات قرآن بود.»
ایشان اهل آمریکا بوده، و با درک صحیح آیات روح بخش قرآن و شناخت از ابعاد اثربخش دین، خود را در مقام مقایسه بین دین اسلام با جامعه، محیط و ا فکار گذشته خود می بیند و گرایش فطرتی خود را به دین و دیندار بودن تقویت می کند.
گزینش مفاهیمی مثل حلال و حرام، امنیت در مقابل ناامنی، آرامش و اضطراب و... همراه با بیان مقایسه ای آنها برای متربّی، می تواند گام مؤثری باشد تا نوجوان از این رهگذر، پی به ارزشمند بودن دین و دینداری برده، میل خود را به انجام آموزه های اسلام بیشتر کند.
معرفی مصادیقی از نوجوانان که مراتب دینداری را در همان سنین طی کرده اند ودر این جهت موفق بوده اند، می تواند این احساس را در نوجوان به وجود آورد که او نیز می تواند چنین باشد.
مربّی می تواند در هنگام بیان احادیث اهل بیت علیهم السلام و دیگر مفاهیم دین، از خاطرات شهدای نوجوان یا نوجوانیِ شهدا برای نزدیک تر کردن مفاهیم و تعالیم دینی به شخصیت فعلی نوجوان استفاده کند. خاطره زیر به عنوان نمونه بیان می گردد:
پدر شهید علی شریفی می گوید: «در طول مدتی که در محله خودمان بودیم، علی آقا برای همه شناخته شده بود. خصوصا به لحاظ ادب و متانتی که نسبت به من و مادرش داشت. آن روزها کلاس راهنمایی درس می خواند. یک روز که با ماشین از سرِ کار به منزل آمدم. دیدم علی در حالی که مشغول بازی و گفتگو با همسالان خودش بود، به یک باره بازی را رها کرد و در کمال ادب و احترام نزد من آمد و سلام کرد. بعد هم رفت و آمدن مرا به خانواده اطلاع داد و تا من داخل خانه نشدم، برای ادامه بازی نرفت. این حرکت علی، هر روز با آمدن من تکرار می شد و تأثیر عجیبی روی همسایه ها و دوستان او گذاشته بود.»
از اولین گام های تربیت، مشخص کردن اهداف تربیتی است؛ همچنین علاوه بر تعیین هدف کلّی، باید شرایط و موقعیت های مختلف را در نظر گرفت. و نیز باید طرح و برنامه منظم وجود یابد. چرا که عمل تربیتی نمی تواند بی مقصد و بی برنامه و مبتنی بر آزمایش و خطا باشد. بنابراین، برای رسیدن به نتایجی پرثمر، تعیین اهداف تربیتی ضروری است.
فردی که عهده دار تربیت است، باید بکوشد علاوه بر آشنایی به علوم تربیتی، از خصوصیّات جسمی و روانی افراد نیز آگاهی یابد. شناسایی و آگاهی در امر تربیت ضروری است؛ زیرا انسان موجودی پیچیده است و استعدادهای هر فرد، براساس وراثت و محیط تربیتی او شکل می گیرد. پس همان طور که هر فرد دارای شخصیت روانی خاصی است، تربیت او نیز راه و روش های خاص را می طلبد.
مربیّان رنگین کمانی از محبّت و معرفتند و با سنگینی باری که بر دوش دارند، هیچ گاه بی تابی، خستگی، شِکوه و نگرانی به خود راه نمی دهند. آنان خوب می دانند که پاداش تلاش در راه خدا، در متن کار نهفته است. مربّی منتظر ستایش چشم ها نیست، بلکه برای او رضایت «دوست» کافی است. مربی محرم و آشنای قلب هاست. دست هایش مملو از صمیمیتی غریب و لب هایش سرشار از حرف های شنیدنی است. لبخند او در هر صبحگاه، نخستین هدیه خداوند به نگاه منتظر دانش آموزان است.
مربّیان را قدر بدانیم و ارج بگذاریم که تقدیر از خوبان، پاسداری از خوبی است.
نقش الگویی مربّی، در تربیت دانش آموزان، بر هیچ کس پوشیده نیست. تماس نزدیک مربّی با دانش آموزان و نفوذی که بر آنان دارد، نقش مهمی در سلامت فکری و روانی ایشان ایفا می کند. این تأثیر و نفوذ ممکن است به طور مستقیم یا غیر مستقیم صورت پذیرد و به شیوه های گوناگون مثل تقلید، الگوسازی و گاهی اوقات، همانند سازی بروز کند.
پس مربّی باید تلاش نماید علاوه بر کارهای تربیتی و پرورشی که در مدارس انجام می دهد، الگو دهی را به عنوان یک ابزار تربیتی مورد استفاده قرار دهد.
مربیان در گام اول، در مسیر پرپیچ و خم تعلیم و تربیت، ابتدا معلم و مربی خود هستند و می کوشند خود را به زیباترین صفات انسانی زینت بخشند.
اگر کودکان خاطره خوبی از رفتار و شخصیت اولیاء و مربیان در ذهنشان وجود داشته باشد. یعنی حس کنند که آنان راستگو هستند، به وعده هایشان عمل می کنند، عادل و درستکارند. درستکاری، پاکی، صداقت مربیان، در ذهن دانش آموزان، تأثیر بسیار برجای گذاشته و آنان را تسلیم واقعیت ها می کند.
یکی از شروط موفقیّت در تربیت، شناخت متربّی است. دست اندر کاران تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان، اعم از والدین و مربّیان، به هر میزان که با نیازها، سلیقه ها، استعدادها، رغبت ها و آرزوهای متربّیان خود بیشتر آشنا باشند، روش تربیتی مناسب تر و مؤثرتری اتّخاذ خواهند نمود. بنابراین، پدر، مادر و مربیانی که علاقه به تربیت فرزندان دارند و به نوعی خود را مسؤول می دانند، پیش از آنکه به تربیت اقدام کنند، بهتر است بکوشند تا روحیّات فرزندان را بشناسند و سپس مناسب با روحیات آن ها، تربیت مورد نظر را با صبر و حوصله به مرحله اجرا در آورند.
قرآن این کتاب تربیتی، در آیات بسیار، بهترین وسیله تکامل انسان را تفکّر، تعقّل و تدبّر می داند و فلسفه وجودی تمام دین های آسمانی و رسالت پیامبران را تعلیم و تربیت شمرده است. در آیه ۱۵۱ سوره بقره آمده است: «در میان شما، فرستاده ای از خودتان روانه کردیم، [که] آیات ما را بر شما می خواند و شما را پاک می گرداند و به شما کتاب و حکمت می آموزد و آنچه را نمی دانستید، به شما تعلیم می دهد.»
انسان مانند نهالی است که شکل گیری شخصیّت او در دوران بزرگسالی، منوط به دوران کودکی اوست.
اسلام دین استواری است که برای تعلیم و تربیت و پرورش روح و روان انسان ها و رشد و تکوین امّت ها، برنامه هایی کامل و دقیق دارد و هدفش پیراستن جان و دل انسان ها از جهل و گمراهی و نفاق و هدایت افکار به نورِ توحید و سعادت است. از این رو، بر پدران و مادران و مربیان تربیتی است که با استمداد از احکام حیات بخش اسلام، شیوه های تربیتی خویش را برگزینند.
اسلام یکی از وظایف اساسی و حساس پدران و مادران را تربیت فرزند می داند. پدران و مادرانی که در اثر سهل انگاری و یا عوامل دیگر، از تربیت فرزندان خود سرباز می زنند، از نظر دین و اجتماع خطاکار می باشند. چراکه فرزند نالایق هم برای پدر و مادر و هم برای اجتماع، زیان آور و سربار خواهد بود. حضرت علی علیه السلام در این باره می فرمایند: «کودکان خود را بزرگ و گرامی داشته و خوب تربیت نمایید.»
تربیت، سوق دادن آدمی به سوی ارزش های والای انسانی است؛ آنچنان که ارزش ها را بپذیرد، دوست بدارد و بکار بندد. پس باید چشم کودکان و نوجوانان را بر قدرت بیکران خداوند و اسرار آفرینش گشود و آنان را به گونه ای تربیت نمود که خدا را همواره مراقب و ناظر اعمال خود بدانند و خود را به خداوند نزدیک ببینند.
به طور کلّی، تربیت تمام ابعاد شخصیت را شامل می شود که به رشد اجتماعی، عاطفی، ذهنی و اخلاقی کمک می کند. تربیت دینی جنبه خاصی از تربیت است که فرد را به وظایف دینی و آداب شرعی آشنا می سازد و او را به خودشناسی و خداشناسی می رساند. چنین تربیتی، مبادی اعتقادی انسان را مستحکم کرده، فطرت الهی و انسانی او را بارور می سازد.
از اصول زیر بنایی در معرفت و تربیت دینی کودک که به وسیله پدر و مادر در محیط خانواده می تواند صورت گیرد، مسأله محبّت و دوستی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و اهل بیت عصمت و طهارت علیهماالسلام است که اگر از اوان کودکی بذر آن در وجود انسان ها کاشته شود، پایدارتر خواهد بود. اگر والدین ارادتی عمیق و خالصانه به ائمه اطهار علیهماالسلام داشته باشند، این ارادت و محبّت، خود به خود، در رفتار و گفتار آنان تجلّی می یابد. همچنین با ذکر بزرگواری ها و خوبی های معصومین علیهماالسلام و نقل داستان زندگی آنان به تدریج این محبّت و ارادت عمیق به کودک منتقل می شود.
طبیعت، مدرسه ای است برای آموختن دین و کشف آیات الهی؛ به شرط آنکه راه درست دیدن و درست حس کردن را بیاموزیم.
تربیت دینی باید در دل ریشه کند.
هنر مربّی این است که واقعیات جهان بیرون را برای کودک و یا نوجوان به گونه ای جلوه دهد که او جهان واقعی را در درون خویش ببیند.
مانند صدف باید گوهر دین را در درون خویش پیدا کنیم و بسازیم.
تربیت کردن و تربیت شدن با هم فرق می کنند؛ در اوّلی تربیت کسب می شود و در دوّمی تربیت کشف می شود. در اولی مصنوعی است و در دومی طبیعی است.
خواندن نیکوی قرآن، شنیدن صوت قرآن، دیدن قاریان و حافظان قرآن و معاشرت با اهل قرآن، در پرورش حس مذهبی کودک مؤثر است.
یکی از ابعاد وجودی انسان، اجتماعی بودن اوست که شایسته است در تربیت مورد توجّه قرار گیرد.
کودکان همانند نهرهای باریک، همیشه نمی توانند مستقل و جدا باقی بمانند و به ناچار، روزی به دریای اجتماع وارد می شوند؛ چراکه استعدادها و توانایی های آنان در عرصه حیات اجتماعی شکوفا می شود. از این رو، تربیت اجتماعی فرزندان در خانواده، آنان را برای حضوری موفق در جامعه تربیت می کند.
تربیت از آغاز زندگی بشر، وجود داشته است. تربیت نه تنها در رشد اخلاقی، عقلانی، رفتاری و حتّی جسمانی فرد مؤثّر است، بلکه وسیله ای در جهت رفع نیازهای حقیقی و مصالح اجتماعی به شمار می آید. از این رو، می توان با اطمینان گفت که تنها با داشتن موقعیت جغرافیایی خوب و منابع مالی، یک جامعه سالم و رشد یافته به دست نمی آید. بلکه نظام تعلیم و تربیت زنده، سازنده و مترقّی است که انسان های آزاده، مستقل، خلّاق و تلاشگر بار می آورد تا جامعه را از عقب ماندگی نجات دهند.
اوّلین محیطی که کودک پیش روی خود می بیند، خانواده است. نوع نظام خانوادگی، نوع روابط والدین با یکدیگر، ارتباط والدین و فرزندان و نیز روابط فرزندان یک خانواده با هم، در تربیت اجتماعی آنان نقش مهمی ایفا می نماید. خانواده می تواند الگوهای سالم رفاقت، دوست یابی و آداب و سنن اجتماعی را به کودکان معرّفی کند. این نهاد تربیتی، می تواند آموزنده و سازنده باشد و نیز در عین حال، می تواند بدآموز و گمراه کننده باشد.
محیط خانواده، شخصیّت فرزندان را شکل می دهد؛ از این رو، اسلام، والدین را به تربیت صحیح فرزندان توصیه می کند و آنان را مسؤول اعمال فرزندان خویش می شناسد.
تعیین حقوق متقابل بین والدین و کودک، علاوه بر بیان یک ارتباط عاطفی، گویای یک ارتباط معنوی و دینی است. حضرت علی علیه السلام ، در نهج البلاغه، می فرمایند: حق فرزند بر پدر و مادر این است که او را به اسم نیکو نام گذاری کند و به نیکی ادب و تربیتش کند و به او قرآن بیاموزد. با این بیان کوتاه، وظیفه خطیر والدین مشخص می گردد؛ چراکه نام نیکو در شکل گیری شخصیت کودک، تأثیر بسیار دارد، و انس با قرآن، زندگی توأم با آرامش و هدایت را به ارمغان می آورد، و نیز تربیت صحیح عامل جلوگیری از انحرافات، در زندگی می باشد.
از نیازهای اساسی والدین و مربّیان در امر تربیت و پرورش اخلاقی کودکان و نوجوانان، برقراری ارتباط سالم با آن هاست. ارتباط صحیح بین پدر و مادر و روابط سالم آنان با کودکان، مهمترین زمینه رشد و پرورش اخلاقی نونهالان را فراهم می آورد.
تربیت، جریانی است که از آغاز زندگی در خانواده شروع می شود و تا واپسین دم حیات ادامه می یابد. تربیت در خانه، پایه گذاری می شود و در مدرسه ادامه می یابد. از این رو، وظیفه سنگینی بر دوش مربّیان و مسؤولان مدرسه قرار دارد. آنان می توانند با برنامه های تربیتی صحیح و جامع در جهت خوشبختی و سعادت فرزندان جامعه بکوشند.
ایجاد حس مسؤولیت در کودکان، یکی از اهداف عمده تعلیم و تربیت است. این امر زمانی تحقّق خواهد یافت که والدین یا مربّیان، برای کودک، برنامه صحیح و مثبت داشته باشند.
ایجاد حس مسؤولیت، آن ها را قادر می سازد که از خویش مراقبت کنند و در آینده، به عنوان فردی مسؤول، وظایف خویش را برعهده گیرند.
همچنین باید کودکان را یاری کرد، تا برای رفع موانع در زندگی، به دنبال راه حل های مختلف بروند.
دینداری و خداشناسی در نهاد همه انسان ها وجود دارد. یکی از کارهای مربّیان، پرورش و تقویت و شکوفایی مذهبی و اخلاقی کودکان و نوجوانان است. پرورش و هدایت اخلاقی و دینی فراگیران، در مرحله نخست، در نهاد مقدّس خانواده شکل می گیرد و بارور می شود، و در دوران مدرسه به ثمر می رسد. کودکانی که در خانواده های پای بند به اصول مذهبی، از همان سنین خردسالی و کودکی، با اصول و مبانی دینی آشنا می شوند، به ندرت ممکن است در دوران نوجوانی و بلوغ به انحراف کشیده شوند و نسبت به اقامه نماز و مسائل شرعی بی تفاوت باشند. در این میان، نقش تقوا و تدیّن والدین و مربّیان در تربیت و پرورش دینی فرزندان بسیار حائز اهمیت است.
منبع : hawzah.net
مربی به جهت اینکه مستعدترین افراد به لحاظ ذهنی و پاکترین آنها به لحاظ قلبی و روحی و عاطفی، یعنی کودکان دورههای ابتدایی، نوجوانان و جوانان دورههای متوسطه را در اختیار دارد؛ و همچنین به دلیل اینکه بیشترین وقت بچهها را در اختیار دارد و مهمتر از همه عهدهدار آموزش و تعلیم آنان است؛ میتواند نقش بسیار ممتازی در تربیت دینی آنها ایفا نماید. او میتواند از فرصتهای متعددی که در حین درس دادن برایش فراهم میشود، استفاده کرده عقاید اسلامی را درست تبیین و باورهای نادرست و خرافاتی را که در اذهان بچهها از طریق خانواده، یا محیط بیرون نقش بسته، از اعتقادات اسلامی جدا کند.
شهید مطهری در این مورد میگوید: «افرادی مانند من که با پرسشهای مردم در بارهی مسائل مذهبی مواجه هستیم، کاملا این حقیقت را درک میکنیم که بسیاری از افراد تحت تلقینات پدران و مادران جاهل و مبلغان بیسواد افکار غلطی در زمینهی مسائل مذهبی در ذهنشان رسوخ کرده است و همان افکار غلط اثر سوء بخشیده و آنها را در بارهی حقیقت دین و مذهب دچار تردید و احیانا انکار کرده است؛ ازاینرو، کوشش فراوانی لازم است صورت بگیرد که اصول مذهبی به صورت صحیح و واقعی خود به افراد تعلیم و القا شود». از نظر ایشان، گرچه اسلام دینی حیاتبخش است؛ اما آموزش گزارههای مبتنی بر شناخت نادرست از دین، این خاصیت را از آن گرفته و اسلام را به عاملی برای سکون و عدم تحرک و بیخبری تبدیل کرده است.
کودکان به خاطر حس کنجکاوی پرسشهای فراوانی راجع به مسائل مختلف از جمله مسائل دینی دارند که ممکن است به پاسخ قانع کنندهای دست نیافته باشند و یا با پاسخهای غلطی که از والدین و یا کسانی دیگر دریافت کردهاند، عقایدی نادرستی پیدا کرده باشند. معلم میتواند با تفکیک مسائل دینی از غیر آن، عقاید آنها را پالایش کند. او حتی وقتی که فیزیک، شیمی، ریاضی، زبان خارجی، ادبیات و دیگر مواردی که ربطی به دین ندارد تدریس میکند، نیز میتواند در ضمن آنها و در فرصتهای مناسب به تبیین معارف دین بپردازد.
۲. نقش مربی در ایمانآفرینی
بعد از اینکه مربی موفق شد به دانشآموزان شناخت درستی نسبت به معارف دینی بدهد، نوبت تبدیل این شناختهای ذهنی به باورهای قلبی فرا میرسد. در این مرحله معلم باید با شناسایی دقیق موانع ایمان از یکطرف و درک روحیه دانشآموزان از سوی دیگر، تدبیرهایی را برای از میان برداشتن آن موانع بیندیشد و زیرکانه و ماهرانه آنها را اجرایی نماید. این قسمت از کار بسیار مشکل است و مربیان ومعلمان میتوانند از روش پیامبران و امامان برای موفقیت نسبی در این وظیفهی سنگین و خطیر، و همچنین برای درک بهتر روحیات دانشآموزان از دستاوردهای روانشناسان، کمک بگیرند. به طور مشخص اقدامات زیر میتوانند برای ایمانآفرینی خیلی مؤثر باشند:
۱. تقویت روحیهی حقگرایی (بیدار کردن فطرت الهی): انسان فطرتا حقگراست و لذا قرآن کریم پذیرش دین را لازمهی حقگرایی میداند: «حقگرایانه به دین رو آور که مقتضای فطرت الهی است که خداوند مردم را بر آن آفریده و در آفرینش خدا هیچ تغییری راه ندارد» (روم، ۳۰). این فطرت حقگرایانهای که در انسان وجود دارد، گاهی نیازمند به فعلیت رساندن است، مانند فطرت انسان در دورهی کودکی و نوجوانی و احیانا جوانی؛ گاهی نیازمند احیاء مجدد. دومی در مورد انسانهایی صادق است که بر اثر برخی عوامل منفی مانند وسوسههای شیطانی فطرتشان زیر انبوهی از گناهان مدفون شده است.
معلمان مکاتب با افرادی سروکار دارند که فطرتشان پاک است، منتهی به مرحلهی فعلیت نرسیده است. این افراد چون تا هنوز فطرتشان تحت تأثیر عوامل منفی قرار نگرفته یا کمتر قرار گرفته، برای پذیرش حق خیلی مستعدتر از افراد میانسال و بزرگسال هستند. معلمان میتوانند با بیدار کردن این فطرتهای پاک و مستعد و به فعلیت رساندن آنها ایمانآفرینی کنند.
اینکه چگونه میشود فطرت این افراد را بیدار و به مرحله فعلیت رساند، به نظر میرسد بهترین روش آن است که خداوند در قرآن کریم به کار برده است. خداوند در قرآن برای تقویت روحیه حقگرایی و جلوگیری از تأثیر عوامل منفی، انسانها را از ماهیت روحیهی حقگرایی و چگونگی تأثیرپذیری آن از شرایط بیرونی آگاه کرده است. این آگاهی از یکسو، باعث میشود خود انسان در برابر عوامل منفی، اعم از درونی و بیرونی، موضعگیری کند و مانع تأثیر آنها شود. از سوی دیگر، باعث میشود انسان در ارزیابی اعمال و رفتار خود به این موضوع توجه بیشتری نماید.
همچنین روش انبیاء به ویژه رفتار پیامبر بزرگوار اسلام(ص) و ائمه معصومین(ع) میتواند به مربیان دربیدار کردن فطرت کمک نماید، چون اینها مؤثرترین روششان برای هدایت، بیدار کردن و احیاء مجدد فطرتها بوده است.
2. تقویت قدرت تفکر و تشخیص حق از باطل: یکی از مشکلاتی که بر سر راه کار مربیان در امر تربیت دینی دانشآموزان وجود دارد این است که ممکن است، دانشآموزان در تعارض میان گفتههای معلم وآنچه که در محیط بیرون ازمدرسه به آنها القا میشود، گرفتار شود. در این وضعیت اگر دانشآموز قدرت تحلیل وتفکر داشته باشد، به راحتی میتواند مسأله را تجزیه و تحلیل کند و حق را از باطل براساس آموختههایش تشخیص دهد. اما اگر فاقد چنین قدرتی باشد، این امکان وجود دارد که تسلیم گفتههای دیگران شود. این دیگران میتوانند خانواده و بستگان او یا شبهه افکنان و مخالفان دین باشند و یا رسانههای صوتی و تصویری و مطبوعات. نمونهی این را در قرآن داریم: «روزی که چهرههایشان را در آتش زیرورو میکنند، میگویند: ای کاش از خدا و پیامبر پیروی کرده بودیم و میگویند: پروردگارا! بزرگان و سروران خویش را پیروی کردیم و گمراهمان کردند. پروردگارا! آنان را دوچندان عذاب ده و لعنتشان کن لعنت بزرگ» (احزاب، 66-68). «هرگاه به آنان گفته میشد از آنچه خداوند فرو فرستاده پیروی کنید، میگفتند: نه، از سنتهای پدرانمان پیروی میکنیم؛ آیا حتی اگر پدرانشان تعقل نمیکردند و بر هدایت نبودند (باز از آنها پیروی میکردند) » (بقره، 120). اگر این افراد قدرت تفکر و تشخیص حق از باطل داشتند، از بزرگانشان پیروی کورکورانه نمیکردند تا دچار بدبختی شوند.
تحقیقات جدید نیز نشان داده یکی از عوامل مؤثر در همرنگی فرد با اکثریت علاقهی فرد به درست رفتار کردن است. ازآنجا که معمولا جمع و اکثریت آگاهیهای بیشتری دارند، افراد میکوشند خود را با جمع هماهنگ کنند؛ ازاینرو، هرچه میزان اعتماد فرد به درستی اطلاعات، نظریات و رفتارهای جمع بیشتر باشد، خود را بیشتر با آنها هماهنگ میکند و این هماهنگی تنها در سطح رفتار باقی نمیماند، بلکه به باورها نیز سرایت میکند.
این مطلب در مورد پیروی مردم از افراد و طبقات متنفذ جامعه نیز صادق است؛ از آنجا که این افراد در زمینههایی خاص از زندگی، موفقیت را در آغوش گرفته و مقام و موقعیت اقتصادی و اجتماعی ممتازی به دست آوردهاند، دیگران میپندارند همهی بینشها، نگرشها، باورها و رفتارهای آنان درست است؛ ازاینرو، میکوشند در تمام زمینهها از آنان پیروی کنند.
بنابراین، در اینگونه موارد قدرت تعقل و تفکراست که به کمک افراد میآید و گرنه احتمال لغزش خیلی بالا میرود. شاید به همین دلیل است که قرآن مردم را دعوت به تعقل و تدبر و تفکرمیکند (بقره، ۴۴، ۷۳، ۷۶، ۲۴۲؛ آل عمران، ۶۵، ۱۱۸؛ و ...).
3. مقبولیت و اعتبار مربیان: مربی سعی کند با رفتار درست و مطابق گفتار، اعتبار خود را نزد دانشآموزان بالا ببرد. اگر دانشآموز معلم را به عنوان یک شخصیت معتبر و مورد احترام بپذیرد، سعی میکند که گفتههای او را خوب گوش بدهد و بپذیرد و در رفتار وکردار خود عملی کند و حتی رفتار معلم را الگوی رفتار خویش قرار دهد. بدیهی است که عکس این مطلب نتیجهی عکس خواهد داد. بهترین راه کسب اعتبار برای معلم، همان راهی است که معلمان بزرگی مانند پیامبران الهی و پیشوایان دین از آن استفاده میکردند، یعنی عمل به گفتههای خود یا پیروی از اصل کردار مطابق گفتار. از امام علی(ع) روایت شده: «کسی که خود را درجایگاه راهنما و معلم دیگران قرار میدهد، باید پیش از تعلیم دیگران به تعلیم خود بپردازد و در مقام تربیت دیگران، پیش از تربیت به زبان به تربیت با عمل همت گمارد.
۴-محبوبیت مربی: یافتههای روانشناسان نشان میدهد که «هرچه مخاطبان نگاه مثبتتری به گوینده داشته باشند، ارتباط را مثبتتر ارزیابی میکنند و احتمال بیشتری دارد که نگرش خود را مطابق نظرگوینده تغییردهند».۱۷ همچنین روانشناسان در تبیین رابطهی میان محبوبیت و تأثیرگذاری میگویند: «ازآنجا که انسانها تلاش میکنند شناختهایشان با احساساتشان هماهنگ باشد، نگرش خود را به احتمال زیاد برحسب نگرشهای کسانی که دوست دارند، تغییرمیدهند».
مربی میتواند با دینداری، گشادهرویی وخوشرویی، خلق نیکو، تواضع و احترام به دانشآموزان، زهد و بیرغبتی به دنیا و آراستگی و زیبایی ظاهری محبوبیت خود را نزد دانشآموزان افزایش دهد.مربی و معلم نباید هیچ وقت دانشآموز را مورد تحقیر و توهین قرار دهد، زیرا هر انسانی تمایل ذاتی به کسب احترام و ارزش و قبول از طرف دیگران دارد. تحقیر کودک از سوی مربی ممکن است کودک را فراری بدهد و نفرتی در دل او نسبت به مربی ایجاد کند به گونهای که گفتار و کردار مربی برای او قابل قبول نباشد. خداوند به پیامبر دستور میدهد که با مردم مهربانانه برخورد کن تا از تو فراری نشوند. «به سبب رحمت خداست که تو با آنها اینچنین خوشخوی و مهربان هستی. اگر تندخو و سختدل میبودی از گرد تو پراکنده میشدند. پس بر آنها ببخشای و برایشان آمرزش بخواه و در کارها با ایشان مشورت کن و چون قصد کاری کنی بر خدای توکل کن، که خدا توکل کنندگان را دوست دارد» (آل عمران، ۱۵۹). مربی باید حتی الامکان از تنبیه و برخورد تند و خشونتآمیز با دانشآموز اجتناب ورزد، زیرا روانشناسی جدید بر این عقیده است که نوجوان در رشد و تکامل اجتماعی خود، از چگونگی ارتباط و علاقهاش نسبت به معلمان و میزان نفرت یا محبت خود به آنها متأثر میشود. این ارتباطها به اشکال و رنگهای گوناگون در میآیند که اساسشان به شخصیت مربی ومعلم، میزان ایمانش به شغل خود، مقدار فهمش نسبت به مرحله نوجوانی و طرق رعایت و حل مشکلات آن بستگی دارد. چنانکه مربی مسلطی که با امر و نهی، تهدید و تعقیب و آزار و شکنجه بر کلاس حکم میکند دانشآموزان را از خود دور میکند، میان خود و آنها جدایی میاندازد و در نتیجه، به هیچ وجه مورد محبت آنان واقع نمیشود. بر عکس، مربی دادگستری که همواره با دانشآموزان خود همکار و دوست صمیمی است و هنگام استمداد از او، هرگز به سرزنش آنان نمیپردازد، محبت و اعتماد آنها را به خود جلب میکند.
محبوبیت مربی دو کارکرد مهم دارد: نخست آنکه به مربی امکان میدهد در لایههای درونی شخصیت دانشآموزان نفوذ کند، و دوم آنکه تأثیرگذاری تربیتی مربی را آسان مینماید. تحقیقاتی که در مورد میزان علاقهی دانشآموزان به درس دینی انجام شده نشان میدهد که میزان علاقهی دانشآموزان به دبیر دینی رابطهی مستقیم و مثبتی با میزان علاقه آنان به این درس دارد.
5. انتخاب شیوهی مناسب دربیان آموزههای دینی: مربی باید سعی کند آموزههای دینی را ساده، رسا و جذاب برای دانشآموزان بیان کند به گونهای که اولا آنها بفهمند که مربی چه میگوید و ثانیا از شنیدن آن احساس خستگی نکنند. اگر مربی مثلا در خداشناسی تنها به بیان دلایل فلسفی اثبات وجود خدا و صفاتی مانند توحید و قدرت خدا بپردازد، یقینا خسته کننده خواهد بود و دانشآموزان شاید برای گرفتن نمره، این دلایل را در حافظهی ذهنشان بسپارند ولی این سپردهها هیچ وقت تبدیل به ایمان و اعتقاد قلبی نمیشود، چون از روی میل و رغبت و شوق کسب نشدهاند. مربی باید استدلالهای فلسفی را در قالب مثالهای ساده و همهکسفهم طوری بیان کند که متعلم همانجا نه تنها کاملا تفهیم شود، بلکه پایههای اعتقادیاش نسبت به آن موضوع نیز شکل بگیرد. همچنین مربی باید از مطرح کردن مباحث پیچیده و دور از فهم دانشآموز اجتناب ورزد. در این مورد نیز مطالعه سیرهی انبیاء و معصومان میتواند برای مربیان ومعلمان راهگشا باشد.
۶. پاسخ مناسب به پرسشها و شبههها: گاهی برای دانشآموزان پرسشها و شبهههایی مطرح میشوند و یا کسانی دیگر در ذهن آنان شبهه ایجاد میکنند، مربی باید اولا این فضا را ایجاد کند که دانشآموزان به راحتی بتوانند سئوالاتشان را مطرح کنند و ثانیا پاسخ مناسب بدهد. پاسخ مناسب از دوحال خارج نیست: یا مربی جواب آن پرسش را میداند، در این صورت باید با متانت و بردباری پاسخ دهد؛ یا نمیداند که در این صورت باید این شهامت را داشته باشد که صراحتا بگوید نمیدانم و سعی میکنم با مطالعه یا پرسیدن از دیگران بیابم و برای شما بیان کنم.
حالا زمان آن فرا رسیده که آخرین مرحله از تربیت دینی را که عمل براساس اعتقاد باشد، نهادینه کند. در این مرحله که تربیت به کمال خود میرسد، نیز مربی نقش بسیار تعیین کنندهای دارد. دانشآموزی که از مربی خود معرفت دینی کسب کرده و توسط او معرفتش را تبدیل به باور قلبی نموده، حالا به مربیش به عنوان یک الگو نگاه میکند تا مانند او رفتارش را در چارچوب اعتقاداتش قرار دهد. اگر ببیند معلمش یامربی او دقیقا به آنچه که گفته عمل میکند، این دانشآموز نیز در اعتقاداتش پابرجا میماند و سعی میکند رفتارش را منطبق با اعتقاداتش نماید. اما اگر ببیند معلمش خلاف گفتههایش رفتار میکند، این متعلم ضمن اینکه در اعتقادات خود دچار تردید میشود، در مقام عمل نیز انطباق عمل با عقیده برایش مهم نخواهد بود.
به عنوان مثال، فرض کنید مربی به دانشآموزش یاد داده که یکی از واجبات در دین مقدس اسلام نماز است. با تدابیری که اتخاذ کرده موفق هم شده این آموزه را در درون کودک به عنوان یک عقیدهی قلبی نهادینه کند و تأکید هم کرده که این نماز را بهتر است اول وقت بخواند. حالا اگر دانشآموز ببیند که هر وقت اذان گفته میشود، مربی کارش را رها کرده سراغ نماز میرود، این دانش آموز نیز الگو برداری نموده و از این طریق یاد میگیرد که چگونه باید مطابق عقایدش رفتار کند. اما اگر معلم نسبت به نماز بیتفاوت باشد، این دانشآموز نیز ضمن اینکه در عقایدش دچار تردید میشود و یک نوع تناقضی بین گفتهها و کردارهای معلم احساس میکند، در نماز خواندن جدیت لازم را نشان نمیدهد و کمکم عمل برخلاف عقیده برایش یک امر عادی میشود.
در زمینهی الگو برداری دانشآموزان ازمربیان و معلمان به خصوص آنانی که هنوز کودک هستند و شخصیتشان شکل نگرفته، روانشناسان مطالب سودمندی دارند. آنان معتقدند که کودک در مسیر رشد طبیعی، روند اجتماعی شدن را از طریق همانند کردن خود با والدین و بزرگسالان دیگر طی میکند. او از طریق مشاهدهی رفتار دیگران سعی در یادگیری و تقلید الگوهای رفتاری جدید داشته، بر آن است تا شخصیت خویش را با دیدگاهها و ارزشهای افراد مهم در زندگی خویش همانند سازد. در این ارتباط مهمترین منبع همانندسازی کودک در سنین مدرسه، بعد از والدین، مربی است. رفتار مربی و همچنین ظاهر او شبیه به پدر و مادر کودک مینماید و کودک چنان با مربی خود انس میگیرد که گویی یکی از والدین اوست. گاهی این وضعیت تا بدان جا گسترش مییابد که کودک مربی خود را برتر از والدینش مییابد، چرا که او هم فرشتهی محبت است و هم مظهر دانایی و آگاهی. از اینرو، ویژگیها و صفات شخصیتی مربی نقش بسزایی در شکلگیری شخصیت کودکان بازی میکند.
کودک با پذیرش رفتارهای مربی ومعلم به عنوان الگو و سرمشق، هویت اجتماعی متزلزل خویش را استحکام میبخشد. اگر شخصیت معلم دارای صفات انسانی از قبیل مهرورزی، نوعدوستی، درستکاری، همکاری، خویشتنداری و ایمان باشد، طبعا تقلید چنین ویژگیهایی، سلامت روانی کودک را تضمین خواهد کرد. ولی اگر شخصیت معلم دچار اختلال و نابسامانی باشد، یعنی رفتارهایی خلاف هنجارهای فرهنگی و اجتماعی از او سر زند یا فاقد صفات انسانی باشد، در چنین وضعی همانندسازی کودک با معلم، حاصلی جز رفتارهای نابهنجار و اختلالات نخواهد داشت.
بنابراین مربی به عنوان الگوی در دسترس دانشآموز، نقش بسیار حساسی در رفتار او دارد. این برای آغاز کار بود. برای تداوم کار نیز رفتار معلم و تذکرهای او به دانشآموز مفید خواهد بود.
نتیجهگیری
از مجموع این نوشتار، این نتیجه را میتوان گرفت که بهرغم تقسیم کار در نظام تعلیم و تربیت مدرن، نقش مربی در تربیت دینی دانشآموزان نه تنها کاهش نیافته، بلکه به دلیل هجوم انواع فرهنگهای نامطلوب بر اذهان و افکار نسل جدید، این نقش برجستهتر و وظیفه مربی سنگینتر شده اس؛ زیرا آیندهی یک جامعه و امت در دست مربی است. اگر او نتواند افراد مفید و هماهنگ با اهداف جامعه تربیت کند، یک ملت را به تباهی میکشاند. به همین دلیل است که امام باقر(ع) معلمان را شریک در پاداش کار متعلم میدانند: «هرکس بابی از هدایت تعلیم دهد مانند ثواب کسانی که بدان عمل کنند، اجر دارد و از ثواب آنها هم چیزی کاسته نشود و هر که یک باب از گمراهی تعلیم دهد، مانند کسانی که بدان عمل کنند ببرد و از گناه آنها هم کاسته نشود».
امید است متولیان امر تعلیم و تربیت در کشور ما به اهمیت موضوع توجه لازم و کافی داشته باشند و با تقویت نهادهای تربیت معلم، مربیان ورزیده، با دانش و متدین تحویل مکاتب دهند و مربیان عزیز هم به خطیر بودن مسئولیتشان ملتفت باشند و آنگونه که باید ایفای نقش کنند.
عامل اصلی در نظام تربیتی اسلام به ویژه در امر تربیت (مربی ) و (معلم ) است . اگر مربی شایسته و دانا نباشد ؛ هر چند برنامه ها و کتاب ها خوب و دقیق تهیه و طراحی شده باشند چندان کارایی تربیتی نخواهند داشت ؛اگر چه ممکن است حاصل آموزشی و ذهنی داشته باشند.
مربی برای آن که بتواند تاثیر تربیتی روی دانش آموزان داشته باشد باید؛ دارای ویژگی های زیادی باشد که همه از آن آگاهند اما برخی از این ویژگی های مربیان؛ در امر تربیت دینی دانش آموزان تاثیر مستقیم دارد.
مهمترین ویژگی های یک مربی بدین شرح است :
مربی و معلم دینی باید خودش نسبت به آن چه که می آموزد مومن باشد و به ارزش و اهمیت کار خودش ایمان داشته باشد . همچنین آن ها باید دائما در حال افزایش و تعالی دانش و مهارت خود باشند و اطلاعات خود را نسبت به مسائل دینی روز آمد کنند.
یکی دیگر از صفات اصلی یک مربی خوب آن است که؛ نسبت به دانش آموزان (صادق ) و ( صمیمی ) باشد . البته این صمیمیت باید با رعایت حریم معلم و شاگردی باشد.ملایمت و نرمی در گفتار و کردار و اخلاق از دیگر ویژگی های مهم و لازم برای مربیان پرورشی و معلمان درس دینی است .
دشواری مساله تعلیم و تربیت و تغییر رفتار کودکان و نوجوانان نیازمند صبر و تحمل زیادی است که مربی پرورشی باید از آن برخوردار باشد .
مربی باید از هر جهت پویا و پیشرو باشد. لازمه این پویا بودن درک شرایط زمانی است.
یکی دیگر از ویژگی های مهم مربیان تربیتی و معلمان آن است که ؛اصیل باشند تا بتوانند اصالت کودکان و نوجوانان را حفظ کنند و برهمین مبنا آن ها را پرورش دهند .
مربی یا معلم باید گفتارش با عملش یکی باشد و به آن جه می گوید عامل باشد و او باید با حرکات ؛رفتار و حتی نگاهش دانش آموزان را تربیت کند و بیش تر از زبانش با وجودش درس تربیتی به دانش آموزان بدهد.
آیا تربیت دینى این است كه ما در كلاس براى شاگردانمان، ادیان را آموزش بدهیم و دین را تعریف كنیم كه اسلام چنین و چنان است؟ یا این كه بگوییم یهودیت آن طورى است و...؟ یا این كه باید دین را به آنها بباورانیم و به یك معنا، التزام عملی به دین و دستورات و احكام آن را در ذهن و فكر آنها به صورتى جا بیندازیم كه آنها دین دار بشوند؟ اگر معناى دوم مقصود است، آیا آموزش دین در كلاسها به وسیلهى دبیران بینش دینى و یا مبلغان دینى كه به وسیلهى منابر، دین را آموزش مىدهند، سبب ایجاد التزام عملى به دین و دین دار كردن مردم مىشود و اساسا آیا این كار با آموزش دین سازگار است و نتیجه مىدهد؟
ایمان باید در سه حوزهى: شناختی، عاطفى و عملی، اثرهاى خود را بگذارد تا جمع اینها را ایمان بنامیم؛ یعنى ایمان باید هم مؤلفهى فكرى ـ اعتقادى داشته باشد و هم باید عاطفى و احساسى باشد و هم باید عملى و رفتارى باشد. ما فردى را متدین مىدانیم كه اینها را با هم داشته باشد. هر كدام از آنها ضعیف باشد، مشكل داریم. اگر كسى در حوزهى شناختی ضعیف باشد، شاید بتوان به آن حوزههاى دیگر نفاق گفت. اگر در حوزهى عملی، مشكل داشته باشد، شاید بگوییم فسق و گناه. این حالت، یعنى شناخت، عاطفه و رفتار یا به تعبیر زیباى روایت (الایمان معرفة بالقلب و اقرار باللسان و العمل بالاركان) شناختى است و مىتواند همراه با مسایل عاطفى و زبان و عمل باشد.
ما باید الگوهاى عملى داشته باشیم؛ یعنى این كسى كه حرف مىزند، باید ببینیم خودش چگونه عمل و تربیت مىكند و چقدر گرفتار است؟ زمینههاى عاطفى را باید ایجاد كنیم.
دین زندگی ما را تامین مىكند. ما این را باور داریم و باید این باور را به فرزندان و جوانانمان منتقل كنیم كه با دیندارى واقعی، استعدادهاى ما شكوفا مىشود. با دین دارى مىتوانیم در روابط خانوادگی، بهتر تفاهم و سازگارى داشته باشیم. اگر دین دار خوبى باشیم، در دنیا هم به ما خیلى خوش مىگذرد. بنده بارها در صحبتهایم به پسران و دختران جوان گفتهام كه در اصول كافی، در یكى از مناظرههایى كه منسوب به امام رضا علیهالسلام با یكى از دهریون است، در بحث قیامت كه آن شخص منكر است، امام رضا علیهالسلام مىفرماید: اگر قیامتى نباشد ـ كه هست ـ من چه ضررى مىكنم؟ این استدلالِ یك آدم دین دار است؛ یعنی دنیایِ منِ دین دار، از دنیاى تو چیزى كم ندارد. بنده همیشه گفتهام كه این جملهی زیبای امام رضا علیهالسلام باید چراغ روشن راه ما باشد. با فردى كه دین ندارد یا دین را قبول ندارد، باید طورى زندگى كنیم كه در تربیت، سلامت، هنر و در برخورد با فرزندان و همسرانمان موفق باشیم تا به او بگوییم: ببین شما دین را قبول ندارید، اما من دارم، در حالی كه من در هیچ زمینهاى از تو كمتر نیستم، بلكه بالاتر هم هستم.
مشكل ما در تبلیغ دین ـ هم در كشورهاى اسلامى و هم در میان مردم متدین ـ این بوده است كه این گونه كه امام رضا علیهالسلام برخورد كرده است، برخورد نكردهایم. ما به جوانانمان یك دنیاى درست و سالم، آباد و شادى را در سایهى دین نشان ندادهایم. ما به طور فردى و اجتماعى و سیاسى و حكومتی، عامل نبودهایم؛ البته بنده هنوز هم معتقدم كه این قضیه قابل استدلال است.
اخلاق، زندگى را تامین مىكند؛ چنانچه امام رضا علیهالسلام فرمود: اگر تو قیامت را قبول نداشته باشی، من چیزى از تو كمتر ندارم؛ ولى اگر قیامت درست باشد ـ كه هست ـ آن وقت تو چه مىكنی؟ من با اعتقاد به آن طرف(قیامت)، یك آدمِ موفق در دنیا هستم. این بهتر است یا آن كه ناموفق باشى و آن طرف را هم از دست بدهی؟ بنده خیلى روى این نكته تاكید مىكنم كه ما باید طورى اسلام را تبیین كنیم كه زندگى این دنیا نیز در هر سنى تامین شود.
ایمان باید در سه حوزهى: شناختی، عاطفى و عملی، اثرهاى خود را بگذارد تا جمع اینها را ایمان بنامیم؛ یعنى ایمان باید هم مؤلفهى فكرى ـ اعتقادى داشته باشد و هم باید عاطفى و احساسى باشد و هم باید عملى و رفتارى باشد.